کمی دیر به روز شدم. چند وقتیست شاغل شده ام. از طرفی خودم رو برای کنکور آماده می کنم. درس های دانشگاه و مطالعه شخصی هم از طرف دیگه حسابی وقتم رو پر کرده.
اما امروز با کلی رباعی به روز شدم.

چند رباعی از مهدی موسوی:
یک سال شد و یک شب دلخواه نداشت
شب بودم و آسمانتان ماه نداشت
از اینهمه زندان تو، پیدا کردم
یک راهرو که به هیچ جا راه نداشت
قبری ست که از خانه ی من شیک تر است
دیوانگی اش قابل تبریک تر است
من مطمئنم که قاتلم خواهد بود
آن کس که به من از همه نزدیک تر است
هر گربه برای خویش شیری شده است!
هر بنده ی ناچیز، امیری شده است
این پروانه رفیق گل ها بوده
که طعمه ی عنکبوت پیری شده است
یک شاعر شاد رفت و غمگین آمد
سیگار کشید و بوی بنزین آمد
می گفت که کلّ قصّه ام بود همین:
فوّاره به اوج رفت و پایین آمد
مهتابی ِ کوچکی به مهتابت برد
سیراب شدی و پیش قصّابت برد
یک برّه، دو گوسفند، صدها برّه...
سرهای همه بریده شد... خوابت برد
چرخیدی و چرخ خسته با ما لج شد
زیبایی تو به نیستی منتج شد!
موشی بودی که توی سوراخش رفت
میخی بودم که زیر چکش کج شد
تیغی بده تا از تو بمیرم خود را
می خواهمت و نمی پذیرم خود را
امّا شب که به خانه برمی گردم
باید که در آغوش بگیرم خود را
ابری ست جهان... اگرچه بی بارانند
تنها سبب گریه ی گنجشکانند
دنیا نانی ست بین دمپایی ها!
رازی ست که کلّ سوسک ها می دانند
چند رباعی از جلیل صفربیگی:
با تو دل من پر از کبوتر شده است
حال من و شعرهام بهتر شده است
حالا تو منی و من تو هستم با تو
تنهایی من چند برابر شده است
دریاست کویر لوت باران شده است
فریادی که سکوت باران شده است
تنهایی من اتاق سه در چاریست
با رفتنت عنکبوت باران شده است
یک عمر پس انداز پدر تردید است
چیزی که نیندوخته ایم امید است
صندوقچه ی جواهرات مادر
جفتی صدف پر آب مروارید است
لبریز شکست هم چنان می گردم
دیوانه و مست هم چنان می گردم
در شهر شما در به در انسانم
خورشید به دست هم چنان می گردم
چند رباعی از میلاد عرفانپور:
پس از او نیز نامش را نگهدار
شکوه صبح و شامش را نگهدار
زمستان پیرمردی سالخورده است
بهارا ! احترامش را نگهدار
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من!
غمگین نشد از این که به او تاخته اند
یا اینکه به جانش تبر انداخته اند
وقتی جگر انار خون شد که شنید
از شاخه ی او چوب فلک ساخته اند
هرچند که از جوش و خروشش سخن است
یک عمــر نفهمید که دریـــــا، کــــفن است
ماییم که مشتاق صعودیم ای کوه!
تـنها هنـــر رود ، فـــرود آمـــــدن است!
در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
دلبسته ی این زندگی رنگینیم
دیوار وضوخانه پر از آیینه است
این است که در نماز هم خودبینیم
جان رفته ولی زخم جفایت نرود
تاثیر طلسم چشم هایت نرود
فرشی زدل شکسته انداخته ام
آهسته بیا شیشه به پایت نرود
چند رباعی از خودم:
1
ابروی مدرن بی کمان داری تو
زیرش دو پیاله آسمان داری تو
لختی "بژوکوند" تا بمیریم از دم
بگذار ببینمت ، دهان داری تو؟
" ژوکوند:اشاره دارد به تابلوی مونالیزا( معروف به :لبخند ژوکوند) اثر لئوناردو داوینچی."
2
زیبایی و مثل ماه نافذ هستی
همرنگ غروب های قرمز هستی
موهای سرت ادامه ی دریاهاست
معشوقه ی شعرهای حافظ هستی
"شعری که به پیشنهاد دوست سابقم تغییراتی در آن دادم"
3
پیوند دو ابروی تو استثناعی ست
اندام پر از موی تو استثناعی ست
آغوش همه برای من کوچک بود
گنجایش بازوی تو استثناعی ست
"بدون هیچ توضیحی"
4
ساعت نشدم پشت به دیوار کنم
خود را به دقیقه ها گرفتار کنم
ساعت شده ام که دوستت دارم را
هر ثانیه در گوش تو تکرار کنم
"برای آنکه روزی دوستش داشتم"
5
از این تن بیگانه بدم می آید
از قرص و دواخانه بدم می آید
دکتر کمکم کنید، من زن هستم
از هیکل مردانه بدم می آید..
"بدون هیچ توضیحی"
۶
سنگینی من دوش تو را می خآهد
هر واژه ی من گوش تو را می خآهد
آغوش من، آغوش من، آغوش من،
آغوش من.. آغوش تو را می خآهد
"شعری برای هیچکس های زندگی ام"
۸
این بار دلم جای شکستن خم شد
من خرد شدم ، روي غرورم كم شد
انگار كه من زمين شدم بعد از تو
قرباني لرزيدن قلبم << بم>> شد
"برای بم زندگی ام"
این شعر بلند را من آرام آرام
از نام بلند تو گرفتم الهام
آن لحظه که رو به کوه فریاد زدم:
( شهرا... شهراا... شهرااا.. شهرااااا... شهراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام )
"از نوشن نام خانوادگی معشوق معذوریم"
۷
آقای رباعیات بالایی من!
آغوش برهنه ی تو لالایی من
هر ثانیه دوری ات برایم مرگیست
"معشوق چهارراه دارایی من"
"از نوشتن آدرس کامل معشوق معذوریم"
حمید چشم آور عزیز در وبلاگش فراخونی را منتشر کرده است با عنوان (مجموعه غزل کشور)
برای فرستادن اثر ( در غالب غزل) تا پایان سال نود فرصت باقیست.
و همچنین فراخوان رباعی های عاشقانه را در وبلاگ خلیل رشنوی ببینید:
