تبليغاتX
فرهاد محمودوند



 

دیگر کسی به شعر نیاندیشید!

 

پيش از هر صحبتی تشکر می کنم از دوستانی که در پست قبلی نظرات متفاوتی داده بودند.

 دوستانی  برایم شماره تماسشان را گذاشته بودند. عده ای همدردی کرده بودند. بعضی مرا مریض

خطاب کرده بودند. بعضی با نوشته ام مخالف بودند و عده ای گفتند جسورانه بوده. دوستانی هم

 بودند كه همينكه شعرم را خوب خطاب كردند خستگی از تنم بيرون رفت. و دوستانی كه با

انتقادهای خوبشان موجب شدند  در پايان بندی شعرم تغیراتی صورت بدهم.

گويا متن اعتراضی كه از زبان يك ترانس سكشوال نوشتم ذهن مخاطبانم را از اصل مطلب كه

شعرم بود به حاشيه كشاند. به همين دليل در اين پست دوباره «من يك ترانس سكشوالم» را البته

با ويرايش قسمت هايی از آن برايتان می گذارم. و منتظر نظرهایتان هستم.

- نكته دوم اينكه  در آينده ی نزديك نسخه الكترونيكی گزيده غزل هايم را برای شما دوستان

شاعرم منتشر خواهم كرد.

به اميد روزی كه از این خواب بد  بيدار شويم و ببينيم همه چيز دنيايمان زيباست.

 

دو شعر منتشر نشده از من بخوانيد:

 

۱

 

پارادوکسی شدید در من هست

نا امیدم، امید در من هست

بدنم دَبه ای پلاستیکی ست

قَد وزنم اسید در من هست

من به ظاهر هزار سَر دارم

چون هزاران یزید در من هست

مثل شب های برف می بارد

سایه های سپید در من هست

خواهشاً یک قلم به من بدهید

باز شعری جدید در من هست..

 

 

۲

 

خنده هایت پرنده های من اند

روح معصوم بنده های من اند

با تو فواره های خونی مرگ

زیر آوار دنده های من اند

باز چشمان آسمانی رود

دل به دریا زننده های من اند

روی تصمیم ناگهانی موج

ماسه ها خیس خنده های من اند

گونه هایم کبوتران سپید

بوسه هایت درنده های من اند.

 

 

و:

 

 

من یک تِرانس سِکشوالم! 

مشتی علامت سؤالم(؟؟...)

تهمینه ای شکل رستم!

رودابه ای شکل زالم!

  

معشوقه ی شعر سعدی 

در جلد مردی جوانم 

شکل خلیجی کهنسال 

در نقشه های جهانم

  

من یک ترانس سکشوالم 

محصول یک اِختلالم 

یک سانسور اجتماعی

یک گفتگوی محالم

  

حس می کنم پا به ماهم 

دریاچه ای توی چاهم 

شکل نباریدن برف 

در خواب مردی سیاهم 

 

من یک تِرانس سِکشوالم 

آینده ای توی حالم 

یک قله ی مه گرفته

در جاده های شمالم

  

من شاهد شعر حافظ 

ساقی سکس و سکوتم 

شمسم، پر از مولوی ها 

معشوقه ی قوم لوطم

  

مشتی نُت نیمه شرعی 

توی گلوگاه اُرگ ام

فریاد ممنوعه ای که

محصول دردی بزرگم

  

دردی به پهنای تاریخ 

بر دوش یک خود نویسم 

هَمگریه ی تخت جمشید 

هَمبُغض آکروپولیسم

  

شکل خدایان هندی 

می رقصم، اما در آتش 

می سوزم، اما شبیه ام 

تنها به جلد سیاوش

  

هَمدرد آواز سوسن 

هَمخون شعر فروغم 

بازیچه ی کوچک این 

دنیای غرق دروغم

  

یک کرم ابریشمم که

در جُست وجوی دو بالم 

مردی که حتی خودش نیست! 

«من یک تِرانس سِکشوالم»

۱۱ اسفند۱۳۹۰  



+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:33 توسط |


 

 .............................« متنی که اینجا بود به دلایلی دیگر نیست! ».............................

 

و یک شعر دیگراز من:

 

مثل گناهی مشترک هی ارتکابم کن

مثل رضاخان شو، بیا کشف حجابم کن

تنهایی ات را روی تنهایی من بگذار

از بی تو بودن های بعد از این جوابم کن

اصلا بیا و جبرئیل شخصی من شو

من را به جای حضرت مریم خرابم کن

از سکس با طعم گلابی توی یک کاندوم

محکم بگیر و سیر سیر سیر آبم کن

بعدش سرم را روی بازوی خودت بگذار

مثل دیازپامی قوی یکباره خوابم کن..

اصلا عزیزم بی خیال بیت های قبل

چیزی نمی خواهم، فقط آدم حسابم کن

۹۱/۱/۱۳ 

                                                        

غزل <چرخ دنده ها>ی مرا در سايت شعر نو بخوانيد و نظر بدهيد:   

 سقوط مي كنم از هر...

 



+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 16:29 توسط |


 

  یک غزل قدیمی از من را در سایت تخصصی شعر ایران و جهان شعرانه بخوانید:                  

                           می خزم در ستاره ای خاموش

 باز دیر به روز شدم. این کنکور هم وقتم را حسابی گرفته.

امیدوارم برنامه ریزی هایم درست از آب دربیاید و از سال آینده تهران باشم.

 امیدوارم زندگی ام به یک ثباتی برسد که تمرکزم را بگذارم روی ادبیات .

             

                        رباعي هاي مرا مي توانيد  در سايت آنات بخوانيد:

                                    رباعي هاي فرهاد محمودوند

                        

خبر خوب اینکه:

اثرپوستر دوست خوب و صمیمی ام علیآقا حسین پور درچهارمین جشنواره بین المللی فجر برگزیده شد ودیپلم افتخار گرفت.به او از اینجا دوباره تبریک می گویم.

برای برادرم مهرداد محمودوند هم که جزو برگزیده های ویژه این جشنواره بود آرزوی موفقیت می کنم.

  خبر بد اینکه:

وبلاگ دوست عزیز و همخونم  سید مهدی موسوی باز فیلتر شده. غم انگیز است.

او را دوست دارم به خاطر جهان بینی اش ،اندیشه اش ، احساسش و البته شعرش.

و به خاطر اینکه تنها وقتی قلم دست می گیرد شاعر نیست، که همواره شاعر است.

این شعر را تقدیم می کنم  به او و "من" های معاصرم:  

                              و این هم آدرس جدید وبلاگ مهدی موسوی:

                              http://bahal22.persianblog.ir/

 

قهوه ی زندگی من تلخ است

قهوه ی زندگی تو شیرین 

صفحه ی زندگی تو شاد است 

صفحه ی زندگی من غمگین 

تو شبیهی به داغی یک رقص 

توی موسیقی پاپ لاتین

من شبیه  ام به درد همخونی

توی آهنگ تازه ی شاهین* 

من پر از گریه ام ، پرم از درد

تو پر از خنده ای ،پر از مورفین 

زندگی رسم ناخوشایندی ست* 

کاملا عکس قصه ی فردین

تو پری از تولدی دیگر* 

من پرم از مراسم تدفین

من شبیه ام به اول دی ماه*

تو به تحویل سال و فروردین 

زندگی رسم ناخوشایندی ست 

توی عصر سیاهی و ماشین 

اینکه مردم تو را نمی فهمند 

اینکه فرهادی و (ولی شیرین)

مثل الاکلنگ می ماند 

مثل بالای شهر یا پایین

مثل آهنگ های لیلا* شاد 

یا غزل های موسوی* ،غمگین 

آسمان پاره می شود از درد 

آبی اش چکه می کند پایین 

مثل درد سکانس پایانی 

در جدایی نادر از سیمین*

 خالی ازمردم و همآغوشی 

پرم از خودکشی با بنزین 

تو به دنبال سکـس طولانی 

من به دنبال لحظه ای تسکین 

توی گوشم ترانه ای زخمی 

روی دوشم رسالتی سنگین

زندگی می کند مرا از خود

مثل ابروی تو که با موچین..

  

* شاهین : شاهین نجفی

* فردین: محمدعلی فردین

* لیلا : لیلا فروهر

* موسوی : سید مهدی موسوی

* جدایی نادر از سیمین: فیلم موفق اصغر فرهادی

*تولدی دیگر: نام دفترفروغ فرخزاد

* اول دی ماه :" امروز روز اول دی ماه است" از فروغ فرخزاد

* زندگی رسم  ناخوشایندی ست : برگرفته از: "زندگی رسم خوش آیندی ست" از سهراب سپهری

 

 

 

 



+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 16:32 توسط |


سلام.

کمی دیر به روز شدم. چند وقتیست شاغل شده ام. از طرفی خودم رو برای کنکور آماده می کنم. درس های دانشگاه و مطالعه شخصی هم از طرف دیگه حسابی وقتم رو پر کرده.

اما امروز با کلی رباعی به روز شدم.

 lind

چند رباعی از مهدی موسوی:

 

 یک سال شد و یک شب دلخواه نداشت
شب بودم و آسمانتان ماه نداشت
از اینهمه زندان تو، پیدا کردم
یک راهرو که به هیچ جا راه نداشت

 

قبری ست که از خانه ی من شیک تر است
دیوانگی اش قابل تبریک تر است
من مطمئنم که قاتلم خواهد بود
آن کس که به من از همه نزدیک تر است

 


هر گربه برای خویش شیری شده است!
هر بنده ی ناچیز، امیری شده است
این پروانه رفیق گل ها بوده
که طعمه ی عنکبوت پیری شده است

 


یک شاعر شاد رفت و غمگین آمد
سیگار کشید و بوی بنزین آمد
می گفت که کلّ قصّه ام بود همین:
فوّاره به اوج رفت و پایین آمد

 


مهتابی ِ کوچکی به مهتابت برد
سیراب شدی و پیش قصّابت برد
یک برّه، دو گوسفند، صدها برّه...
سرهای همه بریده شد... خوابت برد

 


چرخیدی و چرخ خسته با ما لج شد
زیبایی تو به نیستی منتج شد!
موشی بودی که توی سوراخش رفت
میخی بودم که زیر چکش کج شد

 


تیغی بده تا از تو بمیرم خود را
می خواهمت و نمی پذیرم خود را
امّا شب که به خانه برمی گردم
باید که در آغوش بگیرم خود را

 


ابری ست جهان... اگرچه بی بارانند
تنها سبب گریه ی گنجشکانند
دنیا نانی ست بین دمپایی ها!
رازی ست که کلّ سوسک ها می دانند

 

چند رباعی از جلیل صفربیگی:

 

با تو دل من پر از کبوتر شده است

حال من و شعرهام بهتر شده است

حالا تو منی و من تو هستم با تو

تنهایی من چند برابر شده است

 

دریاست کویر لوت باران شده است

فریادی که سکوت باران شده است

تنهایی من اتاق سه در چاریست

با رفتنت عنکبوت باران شده است

 

یک عمر پس انداز پدر تردید است

چیزی که نیندوخته ایم امید است

صندوقچه ی جواهرات مادر

جفتی صدف پر آب مروارید است 

 

لبریز شکست هم چنان می گردم

دیوانه و مست هم چنان می گردم

در شهر شما در به در انسانم

خورشید به دست هم چنان می گردم

 

چند رباعی از میلاد عرفانپور:

 

پس از او نیز  نامش را نگهدار                  
شکوه صبح و شامش را نگهدار

زمستان پیرمردی سالخورده است            
بهارا !  احترامش را نگهدار

 

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!

بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من!

 

غمگین نشد از این که به او تاخته اند
یا اینکه به جانش تبر انداخته اند
وقتی جگر انار خون شد که شنید
از شاخه ی او چوب فلک  ساخته اند

 

هرچند که از جوش و خروشش سخن است

یک عمــر نفهمید که دریـــــا، کــــفن است

ماییم که مشتاق صعودیم ای کوه!

تـنها هنـــر رود ، فـــرود آمـــــدن است!

 

در سجده هنوز با تو سرسنگینیم

دلبسته ی این زندگی رنگینیم

دیوار وضوخانه پر از آیینه است

این است که در نماز هم خودبینیم

 

 جان رفته ولی زخم جفایت نرود

تاثیر طلسم چشم هایت نرود

فرشی زدل شکسته انداخته ام

آهسته بیا شیشه به پایت نرود

 


چند رباعی از خودم:

 

1

ابروی مدرن بی کمان داری تو

زیرش دو پیاله آسمان داری تو 

لختی "بژوکوند" تا بمیریم از دم

بگذار ببینمت ، دهان داری تو؟

 

 

" ژوکوند:اشاره دارد به تابلوی مونالیزا( معروف به :لبخند ژوکوند) اثر لئوناردو داوینچی."

 

2

زیبایی و مثل ماه نافذ هستی

همرنگ غروب های قرمز هستی

موهای سرت ادامه ی دریاهاست 

معشوقه ی شعرهای حافظ هستی

 

"شعری که به پیشنهاد دوست سابقم  تغییراتی در آن دادم"

  

پیوند دو ابروی تو استثناعی ست 

 اندام پر از موی تو استثناعی ست 

آغوش همه برای من کوچک بود

گنجایش بازوی تو استثناعی ست

 

"بدون هیچ توضیحی"

 

ساعت نشدم پشت به دیوار کنم

خود را به دقیقه ها گرفتار کنم

ساعت شده ام که دوستت دارم را 

هر ثانیه در گوش تو تکرار کنم

 

"برای آنکه روزی دوستش داشتم"

 

از این تن بیگانه بدم می آید

از قرص و دواخانه بدم می آید 

دکتر کمکم کنید، من زن هستم

از هیکل مردانه بدم می آید..

 

"بدون هیچ توضیحی"

 

۶

سنگینی من دوش تو را می خآهد

هر واژه ی من گوش تو را می خآهد

آغوش من، آغوش من، آغوش من، 

آغوش من.. آغوش تو را می خآهد

 

"شعری برای هیچکس های زندگی ام" 

 

۸ 

این بار دلم جای شکستن خم شد

من خرد شدم ، روي غرورم كم شد

انگار كه من زمين شدم بعد از تو

قرباني لرزيدن قلبم << بم>> شد

"برای بم زندگی ام"

 

این شعر بلند را من آرام آرام

از نام بلند تو گرفتم الهام

آن لحظه که رو به کوه فریاد زدم:

( شهرا... شهراا... شهرااا.. شهرااااا... شهراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام )

 

"از نوشن نام خانوادگی معشوق معذوریم"

 

۷

آقای رباعیات بالایی من!

آغوش برهنه ی تو لالایی من

هر ثانیه دوری ات برایم مرگیست

"معشوق چهارراه دارایی من"

 

"از نوشتن آدرس کامل معشوق  معذوریم"

 


حمید چشم آور عزیز در وبلاگش فراخونی را منتشر کرده است با عنوان (مجموعه غزل کشور)

برای فرستادن اثر ( در غالب غزل)  تا پایان سال نود فرصت باقیست.

مجموعه غزل کشور

 

و همچنین فراخوان رباعی های عاشقانه را در وبلاگ خلیل رشنوی ببینید:

فراخوان رباعی های عاشقانه

 

 



+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 18:14 توسط |


سلام

       مدتی که نبودم  به خاطر یک عمل جراحی سرنوشت ساز توی زندگی ام در بیمارستان

بستری بودم.عذر خواهی می کنم اگر  پیام هایتان بی جواب ماند و اگر به دوستان شاعرم سر نزدم.

نکته دیگر اینکه پسوند اسم فامیلم مدتی ست از <<ی>> به <<وند>> تغییر کرده و از این پس مرا فرهاد محمودوند صدا می زنند.

با شعری از خودم این پست را به روز کرده ام.این شعر را تابستان ۸۵ سرودم. شعر چرخ دنده

ها در کتاب سال جشنواره ی شعر سنندج به چاپ رسید.این شعر را همان سال در جشنواره ها و

شب شعر های مختلفی خواندم. از جمله: در همایشی در شهر زیبای نیشابور با حضور علیرضا

بدیع و جمعی از شاعران این شهر ، در همایشی در شهر ازنا و در کنار هنرمندانی مانند هادی

خوانساری و همچنین در شب شعرهای مختلف دیگری... که با استقبال دوستان  شاعرمواجه شد.

به خواندن شعرم دعوتتان می کنم:

 

چرخ دنده ها 

سقوط می كنم از هر نسيم خنده ی تو

در آستانه ی هر بوسه ی مكنده ی تو

همان شبی كه خدا در تنم مخابره شد

شدم خدای شياطين پاك و بنده ی تو

شدم نيايش ديوانه وار عقربه ها

درازدحام خروسان چرخ دنده ی تو

و كوك می شدم از تيك تاك يك تصميم

در انفجار خدايان آورنده ی تو

در آن ميان كه هوا هم تقلبی شده بود

به بوی ادكلن وحشي و زننده ی تو

چه پاك می شدم از صورتی كه می خنديد

درون گوشی همراه تا شونده ی تو

 

 



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:9 توسط |


 

امروز روز اول دی ماه است...

 

 مشت  می كوبم به غروب ،  به تيرهای سيمانی برق كه بيدار می شوند. به لحظه های سپيدی  كه  بنـد

رخت را وكاج هاي جوان را پير می كنند. تا زانو فرو می روم در شب و نيمه ی شب را به قيری موهايت گره

می زنم تا به بادی كه می آيد بسپرم... و  فكر می كنم كه تو هستی،  وقتي كه سوسك سخن میــــــــــ

ـگويد... وقتی كه مرد...  تو  خوب مي دانی كه از تمامی اوهام سرخ يك شقايق  وحشی جز چــــند قطره

خون... كنار باغچه  می ايستم، كنار دست های  سبز تو، كنار ياس های سپيدی  كه هر صبح روي ديــوار

كوچه می تركند... و با صدای خودم حرف می زنم.چه شادمانی غمگــينی. چه شادمانی غمگــــــينی...

تو با من می رفتی/ تو با من می خواندی... وقتی كه من تمام دست های جهان را از دست  داده

 بودم. و بغض من به وسعت بغضت بود وقتی كه آينه ها  كور می شدند. و تو هی می

 رقصيدی. و سايه ی من هم با تو..( در كوچه باد نمی آيد..در كوچه باد نمی آيد..)

 همخون من فروغ! همدرد من فروغ! همزاد من فروغ! همشعر من فروغ...

 همبغض من فروغ!... آنها تمام ساده لوحی قلبت را  با خود به قصر

 قصه ها بردند... و تنها و تنها صداي تو مانده ست، از تمامی

 اين فصل ها و سال ها ودور ميدان چرخيدن ها واول

 دی ماه ها... وتنها و تنها  تو راست مي گفتی.

 تنها صداست كه می ماند. و من از اين

 سوی فصل ها صداي تو را مـــی

 شناسم و دست های تو را..

 و با گلوی  مشتركی

 امروز، نامـت را

 فرياد می

 زنم :

                  

 

شعری از جليل صفر بيگی رباعی سرای خوش ذوق:

 

اين عصر كه عصر ظلمت و بيداد است

شاعر همه ی  رسالتش فرياد است

يك شاعر مرد می شناسم، آن هم

بی هيچ سخن << فروغ فرخزاد>>است

 

 يك دو بيتی از خودم:

 

تو صاف و ساده ای و بی دروغی

پر از<< فردين>> و<< بهروز وثوقی>>

دلت از زندگی خيلی گرفته

شبيه آخرين شعر<<فروغ>>ی

 

غزلی آشنا از محمد علی بهمنی كه مرا برمی گرداند به سالهای نوجوانی ام:

     

گاهی چنان بدم كه مبادا ببينی ام

حتي اگر به ديده ی رؤيا ببينی ام

من صورتم به صورت شعرم شبيه نيست

بر اين گمان مباش كه زيبا ببينی ام

شاعر شنيدنی ست، ولی ميل ميل توست

آماده ای كه بشنوي ام يا ببينی ام؟

اين واژه ها صراحت تنهايي من اند

با اين همه مخواه كه تنها ببينی ام

مبهوت مي شوی اگر از روزن ات شبی

بی خويش در سماع غزل ها ببينی ام

يك قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود، كه ناگزيری دريا ببينی ام

شب های شعر خوانی من بی<< فروغ>> نيست

اما تو با چراغ بيا تا ببينی ام

 

غزلی از مهدی موسوی كه اگرچه كم حرف است اما  برای گفتن، حرف كم ندارد:

 

كه يك ستاره ي غمگين و شاد!! را بكشم

كه مرگ را بنويسم، كه ياد را بكشم

تمام مرثيه های جهان درون منند

كه در نهايت اندوه داد را بكشم!

كنار آينه می ايستم كه در رؤيا

دو تا فرشته ی بي اعتماد را بكشم

دو قلب و تير... دو سوراخ!... شاعری مرده

براي عشق كدامين نماد را بكشم؟!

شروع می كنم از لحظه ای كه... از... از... از...

كه آنچه مرد ندارد به ياد را بكشم

<< فروغ >> مرده و من توی گريه می خواهم

<< كه گيس دختر سيد جواد را بكشم >>

 

يك غزل قديمی از منظر اولاد قباد . شاعری كه به جرم بزرگ زن بودن از رياست انجمن ادبی شهر ما استعفا داد. يا بهتر بگويم استعفايش دادند...

 

مرگ بر تو زندگی، شعر و دروغی

شعله ای لرزان و ترد و بيفروغی

بوي خاك مردگی می آيد از تو

مسلخ احساس ميراث بلوغی

ناز كم كن بر هياهو و غريوت

با جنايت های پنهانی شلوغی

زندگی كی باورت كردم؟ سراسر

زوزه های مدهش شيپور و( بوقی/ بوغی)

دست سردت رو شده شاخه گل يخ

<<فصل سرد>> دفتر شعر<< فروغ>> ی

 

شعری كه همه شنيده اند و خوانده اند ازاحمد  شاملو به ياد فروغ فرخزاد:

 

به جستجوی تو

به درگاه كوه مي گريم،

در آستانه ی دريا و علف

 

به جستجوی تو

در معبر بادها می گريم،

در چار راه فصول،

در چار چوب شكسته ی پنجره ای

كه آسمان ابر آلود را

قابی كهنه می گيرد

 

به انتظار تصوير تو

اين دفتر خالی

تا چند

تا چند

ورق خواهد خورد؟

 

جريان باد را پذيرفتن،

 و عشق را

كه خواهر مرگ است

و جاودانگی

رازش را

باتو در ميان نهاد

 

پس به هيات گنجی در آمدي

بايسته و آز انگيز

گنجی از آن دست

كه تملك خاك و دياران را

از اين سان

دلپذير كرده است

 

نامت سپيده دمی ست كه بر پيشانی آسمان می گذرد

متبرك باد نام تو

 

و ما همچنان دوره می كنيم

شب را

و روز را

هنوز را...

 

 

شعری آشنا از سهراب سپهری براي فروغ فرخزاد:

 

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمين را چه خوب می فهميد.

 

صداش

به شكل حزن پريشان واقعيت بود

و پلك هاش

 مسير نبض عناصر را به ما نشان می داد

و دست هاش هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما كوچاند.

 

به شكل خلوت خود بود

و عاشقانه ترين انحنای وقت خودش را

 برای آينه تفسير كرد.

 

و او به شيوه ی باران پر از طراوت تكرار بود

و او به سبك درخت

ميان عافيت نور منتشر می شد.

 

هميشه كودكی باد را صدا می كرد

هميشه رشته ی صحبت را

به چفت  آب گره می زد.

 

براي ما يك شب

سجود سبز محبت را

چنان صريح ادا كرد

كه ما به عاطفه ی سطح آب دست كشيديم

و مثل لحجه ی يك سطل آب تازه شديم.

 

و بار ها ديديم

كه با چقدر سبد

براي چيدن يك خوشه ی بشارت رفت.

 

ولی نشد

كه روبروی وضوح كبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

و پشت حوصله ی نورها دراز كشيد.

 

و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پرشانی تلفظ درها

  برای خوردن يك سيب

چقدر تنها مانديم...

 

 توجه:<<ترتيب قرار گيری اشعار بدون هيچگونه ارزش گذاری و قصد و نيتی بوده و معيار صرفا  بلندی و كوتاهی اشعار بوده است>>

 

 

قسمتی از گفت و شنود های  رضا  براهنی درباره ی شاعران معاصر(در باب محاسن و كاستی های شعر فروغ):

 

{ به نظر من فروغ دو دوره در زندگيش دارد، كه هر يك از اينها از اهميت خاصی برخوردار است. در دوره ی اول فروغ با خانواده  متوسط و نيمه بورژوايی سر و كار دارد.خانواده پدری و شوهر. او در اين خانواده به دنبال آزادی می گردد. از اين نظر او دوشادوش تاريخ حركت می كند، آيا می توان خانواده را كه دست و پای زن را بسته است به يك صورتی ناديده گرفت، و آيا می شود وضعيت جديدی به وجود آورد؟ در اين شعر ها شاعر نيست ، بلكه ناظمی اجتماعی است كه به دنبال آزادی زن است، با احساساتی كه لازمه ی اين طور فكر هست، ولی فروغ بعدها اين نوع آزادی خواهی را درونی می كند، ملكه ی ذهنش می شود. با خودش می گويد دنيای مرد ها اين است، من هم كه دارم مثل مشيری و نادرپور چهارپاره می گويم، در اين چهار پاره ها از گناهان خود كه اجتماع بر من تحميل كرده سخن می گويم.، اما در عين حال اگر من واقعا به دنبال آزادی  زن هستم بايد ميدان مستقل شعری براي خودم داشته باشم، از همينجا است كه فروغ  به سوی داشتن يك ميدان مستقل شعری و يك زبان خاص می رود. ما می توانيم آن را در اواخر<< تولدی ديگر>> و<< ايمان بياوريم...>> ببينيم. از اين جهت اهميت فروغ  كمتر از اهميت نيما نيست. اگر نيما نظم را برهم زده و زبان ذهنی نو ر ا خلق كرده، فروغ  هم زبانی خاص برای زن ايرانی ساخته است.زنی كه تا پيش از اين هرگز زبان خاصی نداشته است. فروغ تا به آن اندازه به آن ها شهامت داده كه امروزهمه معتقد اند كه از اين پس بايد توقع بيشتری از آنها داشت.به نظر من فروغ زبانی را به كار می گيرد كه از زبان های ديگر جدا است. زبان فروغ اصلا تقليدی نيست. زبان كسی است كه به دنبال مقداری  آزادی است، به دنبال اميد است وخانه و عشق و چيز هايی از اين دست. او در پی گريختن از چارچوب اجتماعی زن است، از نظر تاريخی او بزرگترين زن آزادی خواه ايران است( البته اين را می شود درباره ی خيلی ها گفت، اما فروغ اين خواسته را در زبان شعر بيان می كند و اهميت كار او در همين است)  زبان فروغ، زبان يك زن است ...}

 ( از كتاب طلا در مس . جلد اول . صفحه 598 )

 

<<درباره ی فروغ  و زندگي اش و شعرش بسيار گفته اند و شنيده ايم و می دانیم. به همين خاطر ترجيح دادم به همين اندك بسنده كنم .>>

 

 



+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 17:26 توسط |



  سيد مهدی موسوی  مدتی ست طی فراخوانی شروع به جمع آوری آثاری كرده است

 كه در ژانر<<غزل پست مدرن>> قرار می گيرند

 و قصد انتشار اين مجموعه را به صورت الكترونيكی دارد

( آخرين محلت ارسال آثار تا پايان دی ماه 90 می باشد).

برای اطلاعات بيشتر و چگونگی ارسال اشعار خود و ديگران به لينك زير سر بزنيد:

                              << فراخوانی برای عشق >>



+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 17:54 توسط |



شعرهای سال ۸۵

یک شعر از چهار شعری که از من در کتاب مجموعه آثار برگزیده ی جشنواره سنندج (سال ۸۶ ) به چاپ رسید:

دارم يواشكی به خودم پشت می كنم!

شايد به سمت كودكی ام<< رشد>> می كنم

هر بار گونه های تو را سيل می برد،

خود را به صخره های لبت مشت می كنم

يك كاسه اشك مي شوی ، آنوقت می روم

خود را شبيه آنكه مرا كشت می كنم

شايد چراغ خانه ی ما خواب ديده است

<< من را >> كه توی چشم شب انگشت می كنم..



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:7 توسط |



شعری از خودم.

پرهیزکار مست..

جارو شد آسمان، کمر ساقه ها شکست

گویی دری دوباره مرا کودکانه بست

جاری شد از لبان تو در سینه ی حیاط

حتا صدای پنجره در بازتاب دست

در بازتاب کوچه ی تاریک روی ماه

با جیغ های دختر پرهیزکار مست

از ساختار خالی سلول های پیر

فریاد روی حنجره ی باد نطفه بست

مشتی پرنده روی نفس های کوچه ریخت

آنگاه با اشاره ی انگشت های دست

آنقدر روی گونه ی دیوار خط کشید

تا شیشه های پنجره ای سنگ را شکست.



+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 17:50 توسط |




About Weblog


شعر امروز
فرهاد محمودوند
متولد 1367
دانشجوی گرافیک


Menu

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ

Recent Posts



جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن...
قهوه ی تلخ
رباعی
چرخ دنده ها..
ادای دینی به فروغ فرخزاد




Archive


اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
اردیبهشت 1387

Links

رباعي هاي مرا در سايت آنات بخوانيد
غزل هاي مرا در سايت شعرانه بخوانيد
شعر مرا در سايت شعر نو دنبال كنيد
دکتر رضا براهنی
وبلاگ سید مهدی موسوی
واران (جلیل صفر بیگی)
علیرضا بدیع
محمد علی عدیلی
فاطمه اختصاری(رقص روی سیم های خار دار)
سودا
شاعران لکستان
افشین کریمی
رایکا امیری فر
امید اقدمی
حمید چشم آور
علی کریمی کلایه
خلیل رشنوِی
شیرین زمانی
جواد راهپیما
مهرناز عطایی
آیوت
مجتبا حسيني
سارا شعر
خبرگزاری لک پرس
شر وه نوشته ها
فراخوان های ادبی
نشریه ادبی حوا
محسن عاصی
زهرا رجایی
آصف نوروزی
سایت رسمی حسین پناهی
سایت تخصصی شعر ایران و جهان (شعرانه)
گریه هائی که مرا کردند(مریم)
بهزاد خواجات
زینب چوقادی
وحید آصفی بروجنی
طلعت خیاط پیشه
سایت شعر نو
سایت شعر یک
سایت عقربه
غزل بارانی
ميثم داودي
شبانه ها(احسان حقيقي)
محسن طاهری
گالري عکس
قالب وبلاگ


قالب وبلاگ
قالب بلاگفا
گالري عکس